




تبيين چرايی شکست، نيازمند درک متغيرهای اثرگذار در فرايند طراحی و پيادهسازيِ کنترلهای داخلی است. در طراحيِ کنترل،
الف. انطباق کنترل با ريسک، ب. تعيين درست هدف کنترلی، پ. معماری سازوکارِ تفکيک وظايف، ت. توازن کنترلهای پيشگيریکننده و کشفکننده، و ث. مدنظرآوری ريسکِ تقلب و در اجرايِ کنترل، الف. پاسخگويی مسئول کنترل، ب. اصول اخلاقی در راس سازمان، پ. ساختار انگيزشی و جبران خدماتِ سازمان، ت. سازوکار پايش مستمر، و ث. يکپارچهسازی کنترل در ساختار فناوری سازمان، پنج متغير بنيادين در طراحی و اجرايِ کارا و اثربخشِ سازوکارهای کنترل داخلی هستند.
عدم توجه به هريک از اين متغيرها میتواند طراحی و اجرايِ موفقيتآميز سازوکارهای کنترلی را با شکست مواجه کند. اما بياييد کمی کاربردیتر و البته سادهتر، به موضوعِ «شکستِ کنترل» بپردازيم. در مورد طراحی کنترل، دليل بنيادين شکست، عدم فهم درست هدفِ کنترلی، يا آن چيزی است که میخواهيم کنترل کنيم. يعنی، هدف کنترلی را در تناسب با ريسک، اشتباه میفهميم.
در پيادهسازی، فقدان سازوکار دقيق تبيين، اثرات عدم کارکرد سازوکار کنترلی و نبود پاسخگويی در برابر شکستِ کنترل (برای مثال، جبران خسارت) مهمترين عامل است.
پس بهطور ساده، اگر در شناخت هدفِ کنترلی و طراحی سازوکارهای لازم برای دستيابی به آن دقت کافی به خرج دهيم و در
کنار آن، مسئوليت اجرای کنترل و تبعات ناشی از عدم اجرا را بهخوبی تبيين کنيم، بهبود قابل توجهی را در کارايی و اثربخشيِ
سازوکاروهای کنترل داخلی شاهد خواهيم بود.
دیدگاه خود را بنویسید